دنیا چقدر مسخره است...چقدر خسته کننده است...چقدر تکراری است...چقدر دلگیراست...

چقدر بی وفاست...

گاهی وقتها که فکر میکنم میبینم واقعا دنیا مسخره است...واقعا دلخوشیهای ما مسخره اند...

تلاشهای ما مسخره اند...چقدرسرمان را با چیزهای مسخره گرم میکنیم و چقدر دلمان را به

آنها خوش میکنیم و چقدر بیهوده در این دنیای خوش آب و رنگ در تکاپو هستیم و چقدر غصه

میخوریم برای هیچ...

واقعا دنیا تکراری و خسته کننده است...چه روزها و شبهایی که با کمترین تفاوت آمدند و رفتند

و باز هم می آیند و میروند و نه در غصه های ما شریکند نه در شادیهایمان . همان روزی که

برای یک عده از آدمها روز بسیار خوبی است برای عده ای دیگر بسیار خسته کننده و دلگیر

است . اما برای روزها فرقی نمیکند که نظر ما درباره ی آنها چیست و به فریادها و گریه ها و

خنده های هیچکس کمترین توجهی ندارند و برایشان تفاوتی ندارد که ما از آنها راضی هستیم

یا نه . فقط می آیند و میروند...

واقعا دنیا دلگیر است...واقعا غروبها دلگیرند...واقعا شبها دلگیرند...چقدر غم در دلهایمان موج

میزند و چقدر دلهایمان ازدست ما دلخورند . چقدر خسته شده اند و چقدر حرف دارند برای

گفتن . اما حیف که مجالی به آنها نمیدهیم...

واقعا دنیا بی وفاست...واقعا زودگذر است...چه چیزهای بسیاری که بدست آوردیم و از دست

دادیم و چقدر با هربهانه ی کوچکی شاد و غمگین شدیم و اینها همه از بی وفایی دنیاست... 

چه میشود گفت؟ چه میتوان کرد؟ تا دنیا هست ، اینها همه هستند...